در زمانی که وفا قصه ی برف به تابستان است و صداقت گلی نایاب به چه کسی باید گفت با تو انسانم و
خوشبخت ترین
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 18:45  توسط امیر ساسان
|
انگار پاي ثانيه ها سنگ مي شود وقتي
دلي براي دلي تنگ مي شود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 16:29  توسط امیر ساسان
|
ساختم:
۱.کوه وفا
۲.کوه صداقت
۳.کوهی که هر وقت بگی دوستم نداری از اون کوه بندازمت پایین...
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 19:8  توسط امیر ساسان
|
امروز روز جهانی میراث فرهنگیه....
.
.
.
عتیقه روزت مبارک...!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 11:50  توسط امیر ساسان
|
یه روز آشغالی میاد در خونه یکی میگه:آشغال دارین؟ یارو داد میزنه:خانوم توی خونه آشغال داریم.
زنش میگه:آره داریم.یارو میگه آره داریم نمی خوایم.
طرف شبا یه پارچ خالی بالا سرش میذاشته و می خوابیده ازش می پرسن آخه خنگ چرا اینجوری میکنی؟ میگه خوب یه موقع نصفه شب از خواب پابشم می بینم تشنم نیست اونوقت چکار کنم..؟
پلیس ماشین مسافر کشی را که با سرعت در خیابان می راند متوقف کرد و گفت: هشت تا مسافر داری و با این سرعت هم میرانی.
راننده با عجله جواب داد :آخه اگه تند نرم اون سه نفری که تو صندوق عقبند خفه میشن...
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 18:54  توسط امیر ساسان
|
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و تنهایی من
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 18:19  توسط امیر ساسان
|
روی گلهای نرگس...
با یک مداد قرمز...
هزار دفعه نوشتم....
زندگی بی تو هرگز....
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 18:16  توسط امیر ساسان
|
گل من قلبت را به خداوند بسپار...
آن همه تلخی و غم این همه شادی و ایمانت را...
گاهی از عشق گذر کن و دلت را بسپار
به خداوندی که
خوب می داند گل من
سهم تو از دل چیست...!
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 18:11  توسط امیر ساسان
|
زندگی فاصله ی آمدن و رفتن ماست
شاید آن خنده که امروز دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی ماست
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 17:55  توسط امیر ساسان
|
رو ساحل دلت اسم کسی رو حک نکن
به این که من دوست دارم حتی یه لحظه شک نکن
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 17:52  توسط امیر ساسان
|